نرگسنرگس، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 28 روز سن داره
نسترننسترن، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

گلهای باغ زندگیمون

حلول ماه شعبان

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیه الله آمد با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید دراین ماه آمد       الهی! رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم. الهی تو از ما بگذر.         حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی ، و اعیاد خجسته شعبانیه مبارک باد         ...
21 خرداد 1392

19 خرداد 92

      امروز عصر یه دفه دیدم نرگسی یه دونه زردآلوی نشسته  از زردآلوی توی حیاط چیده بود که نرسیده هم بود و می خواد بخوره  سریع ازش گرفتم و بهش گفتم که کثیفه مامان مریض میشی بیا بریم از توی باغ برات آلو بچینم دخترم عاشق ترشیجاته   رفتیم توی باغ جلوی خونه بابابزرگ و جاتون خالی آلو یا همون گوجه سبز ( به قول شیرازی ها) چیدیم و خوردیم بقیه محصولات باغ رو فعلا" نمیشد ازشون خورد چون نارس بودن. اینم اون آلو های خوشمزه  که البته از نوع آلو زرده       توی این باغ انواع میوه ها پیدا میشه، از جمله سیب ، هلو  ، زردآلو، آلو، گیلاس ، به و  توت...
20 خرداد 1392

واکسن 18 ماهگی

عزیز دلم امروز یک سال و نیم از تولدت می گذره. ماشالا الان دیگه خانمی شدی برا  خودت     امروز بردمت مرکز بهداشت که واکسن 18 ماهگیتو بزنم. اولش مامان بزرگ بهت می گفت می خوای بری قلات و تو هم تکرار می کردی قلات یعنی بریم  تپه قلات. تو ماشین هم که میرفتیم همش خوشحال بودی و می گفتی قلات( کاش مامانم اینو نمی گفت ) وقتی رسیدیم اونجا  روی وزنه که گذاشتمت زدی زیر گریه    آخه مادر جان وزن کردن که گریه نداره . دیگه همش چسبیدی به من که نکنه خانمه بهت دست بزنه  وزنت 9 کیلو و 200 گرم بود به نظر خودم کمه ولی خانمه  گفت که مشکلی نداره خوبه ( آخه می دونین چیه دختر  من ج...
18 خرداد 1392

روز تعطیل

  عصر روز سه شنبه هفته پیش  یکدفعه تصمیم گرفتیم بریم یاسوج خونه عموی نرگس. عمو اینا تازه خونشونو بردن یاسوج. گفتیم چون 4 شنبه تعطیله هم یه گشت و گذاری داشته باشیم هم بهشون سری بزنیم. گفتم نرگسی بریم پیش آرتمیس اونم خوشحال شد  و همش سمت در حیاط می دوید می گفت بریم. طفلک از بس تنها بازی کرده دلش گرفته دوست داشت بره پیش آرتمیس دختر عموش. جهت اطلاع زنگ زدیم به زن عمو زهره اونم با کمال میل استقبال کرد و خلاصه رفتیم و دقیقا" وقت شام اونجا بودیم .  از زن عمو زهره به خاطر مهیا سازی شام تو اون فرصت کم واقعا" ممنونیم. بلافاصله بعد از شام بچه ها رو بردیم پارک که بازی کنن       ...
18 خرداد 1392

عید مبعث پیامبر مبارک

  خواند زبان  دلم ثنای محمد(ص) ماند خرد خیره در لقای محمد(ص) دیده دل، جام جم به  هیچ شمارد سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص) عید مبعث بر همگان  مبارک نور عترت آمد از آیینه ام کیست در غار حرای سینه  ام رگ رگم پیغام احمد می دهد سینه ام بوی محمد می  دهد ...
17 خرداد 1392

امتحانات ترم

چند روزی هست که نتونستم چیزی بنویسم آخه سرم خیلی شلوغ بود  مهمون زیاد برامون میاد از طرفی نرگس خانم هم مسئولیت داره و ایام امتحانات دانشگاه هم هست. بعضی شبا اینقد خسته میشم که سرمو میذارم رو بالش نمی فهمم کجا میرم. البته فکر می کنم باید یه برنامه ریزی بهتری داشته باشم یه چیز جالب دیروز امتحان معادلات دیفرانسیل بچه ها رو تصحیح می کردم . به نوشته هایی برخورد کردم که شاید برای  شما هم جالب باشه.     در ادامه مطلب تصاویر رو ببینید.       شما بگین قسم به قرآن میده در طول ترم فکر امروز نبود که ممکنه مشروط بشه نمونه دیگرش     چق...
14 خرداد 1392